ارکیده سیاه

خرید بک لینک
تمام باورهایم رادر پشت پلک های سایه خورده ات پناه میدادیتمام شعرهای نانوشته ام رابا گرمی بودنت در رگ هایم جاری میساختیتمام حرف هایم رادر ژرفای تلخی سخنانت دفن میکردیتمام تلخی هایم رامیان یک لبخند دلنشینت محو میکردی تمام من رابا یک نگاه بر باد میدادی خط آخر :من تو را دوست ندارمنه به هیچ وجهنامش دوست داشتن نیستتو را محترم میشمارمتو نه , شمامقدس ترین اهریمن جهان منید! نوشته شده در پنجشنبه ۲ دی ۱۳۹۵ساعت 0:33 توسط dark soul| | ارکیده سیاه...

ما را در سایت ارکیده سیاه دنبال می‌کنید

برچسب: باور, نویسنده: بازدید: 172 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 0:37

اما با تو باید بگویماز تمام یلدایی که با روزمرگی گذشتنه منتظر کسی بودمنه دلتنگو نه دلخوشیلدا گذشت و اما هنوزبرای پیدا کردن کسی که بتوان تمام یلدا راتا به سحربه اشتیاقش زیستمنتظر خواهم ماند ... خط آخر :شاید امایلدا نامیست برای داستان زندگی ام ... نوشته شده در پنجشنبه ۲ دی ۱۳۹۵ساعت 8:39 توسط dark soul| | ارکیده سیاه...

ما را در سایت ارکیده سیاه دنبال می‌کنید

برچسب: یلدا, نویسنده: بازدید: 177 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 0:37

دروغ چرابا اینکه شبها دلتنگ نمیشوم با اینکه گاهی بعد از تمرین های سخت زخم دست هایم را خودم میبندمبا اینکه دیرگاهیست بغض نمیکنم و اشک نمیریزمبا اینکه چایی هایم را سرد هم باشند سر میکشمبا اینکه دیگر هیچ وسواسی نسبت به هیچ قسمت زندگی ندارمتنها و تنها یک چیز گاها روحم را آزرده میکنددوست داشتم وقتی هیچکس مرا نمیفهمدچند کلامی با تو سخنی داشته باشمشاید خلاصی یابم از این چند کلاماین چند کلامه جانکاه خط آخر :نمیدانم چرااما توآغاز من بودیحال مانده اماز کجا سر بگیرمکلاف سر در گم زندگی ام را نوشته شده در جمعه ۱۰ دی ۱۳۹۵ساعت 20:33 توسط dark soul| | ارکیده سیاه...

ما را در سایت ارکیده سیاه دنبال می‌کنید

برچسب: دروغ,چرا, نویسنده: بازدید: 159 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 0:37

آرامممانند تکه چوبیکه از تلاطم دیشب دریاتنها بازمانده ی یک کشتی بودآرام ، بی هیاهو ، تن بر دست امواج سپرده ... خط آخر :و اما پایانش دست خودش نبودآزادی تنها انتخاب ممکن بوداو نمیتوانست غرق شود ..! نوشته شده در چهارشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۵ساعت 22:49 توسط dark soul| | ارکیده سیاه...

ما را در سایت ارکیده سیاه دنبال می‌کنید

برچسب: تلاطم, نویسنده: بازدید: 169 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 0:37

امروز هم کاملا عادی گذشتنه معجزه ای رخ دادنه اتفاقی نوتمام تکرار محض بودجز اینکه نصف شب کمی دلم سیگار میخواستچند وقتی میشود قول داده ام ترک کنماما دلم میخواست ،تو را هم دلم میخواست دلم شعر میخواست گیتار میخواستخودم را میخواست ،چقدر زود دیر شدچه زود دیر شد خط آخر :نه سیگار داشتم نه شعر نه گیتار نه تو و نه خودم را... نوشته شده در شنبه ۲۵ دی ۱۳۹۵ساعت 2:48 توسط dark soul| | ارکیده سیاه...

ما را در سایت ارکیده سیاه دنبال می‌کنید

برچسب: تکراری, نویسنده: بازدید: 159 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 0:37

سالها گذشتاز آخرین باری که گریستماز آخرین باری که کسی را خواستمسالها گذشتاز بچه دبیرستانی بودناز دوستانی که بودنشان مرهم فراق بودگذشت از روزهایی که محرمی داشتیماز آن شبها که همکلامی با یک رفیقتمام غم هایمان را بر باد میسپردگذشت از آن شبها که زیر نور ماه سیگار میکشیدم از تمام خوشی های دیوانه وار نوجوانیگذشت تا بفهمم تمام اسطوره ها شوخی های کودکانه ای بودندکه شاعرانی در قرن ها پیشبرای سرگرم کردن فرزند خویشیا چاپلوسی برای شاهنشاه خود سرودندمانند همان شعر ها که هنوز گفته میشوندمانند تمام نت های که برای مدح مردی نواخته میشوندکه در آن روز کذایی آمد ، تا مام میهن را حفظ کندگذشت تا ارکیده سیاه...

ما را در سایت ارکیده سیاه دنبال می‌کنید

برچسب: سال, نویسنده: بازدید: 155 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 0:37

و اما زندگیهمان آه ممتد و بی اختیاریست که میان روزمرگی هایتاز رگ های قلبت جاری میشودتمام مویرگ های مغزت را لمس میکندو آنگاه که به خاطرات آلوده شد از ریه های نه چندان روشنت به یغمای هوای آلوده یک شهر میرود ! خط آخر :آدم ها هر چه مشتاق تر باشندهر چه دیوانه تر باشندزودتر خسته میشونددنبال کسی باش که تو را آنگونه بخواهدکه ماهی آب راآرام اما ابدی ... + : تو که نمیدانی نیمه شبی غمگیناین خورشید نارنجی رنگ میان انگشتانم چه آرامم میکند ... (دروغ چرا ، دوست داشته شدن را ، دوست داشتم)نوشته شده در جمعه ۲۲ بهمن ۱۳۹۵ساعت 2:35 توسط dark soul| | ارکیده سیاه...

ما را در سایت ارکیده سیاه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 187 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 0:37

چه خسته بودشاعری که به عمرش تنها یک شعر نوشتنویسنده ای که یک داستان نوشتعاشقی که یک بار تو را دیدچشمی که تنها یک بار خیس شد وعمری که بر یک وفا سوخت خط آخر :و هزار آهاز دل آن مرد شاعری که در میان داستان عاشقانه زندگی خود ، یک شب دوستت داشت و باقی را تمام انتظار شدآن مرد ، که هزار زمستان وفادار یک نیمه شب بهاری ماند ... نوشته شده در جمعه ۲۰ اسفند ۱۳۹۵ساعت 1:57 توسط dark soul| | ارکیده سیاه...

ما را در سایت ارکیده سیاه دنبال می‌کنید

برچسب: خستگی, نویسنده: بازدید: 172 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 0:37

زندگی همین استساده مانند لبخند کودک گل فروشکسی از بزرگی آن لبخند به وجد می آیدو اما کسی دیگر صرفا از کنارش رد میشودزندگی را زیاد جدی نگیر رفیقما تا ابد تاب رنج کشیدن نخواهیم داشترها باشقاصدکی باشمیان تلاطم این هیاهوی شهرلبخند بیافرین و زندگی کن ! + : 24 ساله امچند سالشو زندگی کردم ؟ نمیدونم ، اماتا هر جايی که زندگیم جاری باشه ادامه خواهم دادمهم نیس کجایی یا کی ای یا چکاره ایبهترین کسی باش که میتونی نوشته شده در پنجشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۶ساعت 14:31 توسط dark soul| | ارکیده سیاه...

ما را در سایت ارکیده سیاه دنبال می‌کنید

برچسب: زندگی, نویسنده: بازدید: 161 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 0:37

در نوجوانی عاشق شدن طعم دیگری داردباور کن , آن همه شور و دیوانگی یک جا که جمع میشوداز انتظار کشیدن لذت میبریاز چیزهایی که در دنیایت تازه اند لذت میبریمانند کرمی که تازه پروانه گشته استاولین بار که بال میگشاییتمام هورمون های بدنت به غلیان در میآیندولی توجیهی علمی برای حس هایت جست و جو نمیکنیدنیا را دوست داری اما دلبسته نیستیراستش داشتم فکر میکردم ما باید در همان نوجوانی میمردیمبزرگ شدن ما پروانه های قدیمیمیشود مانند پروانه های خشک شده ی داخل ویترین مغازهزیبایند و قیمتیاما زنده نیستند ... نوشته شده در سه شنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۶ساعت 3:22 توسط dark soul| | ارکیده سیاه...

ما را در سایت ارکیده سیاه دنبال می‌کنید

برچسب: امید, نویسنده: بازدید: 159 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 0:37

صفحه بندی